تبليغاتX
دو روز بعد...

دو روز بعد...

و تو میخندی

بنوش شراب بنوش

خدا از مستی ترا آفرید

 

گناه کن آنقدر که خدا وقتی خواست گنا هانت را بشمارد

گیج شود

 

خدا وقت ساختنت

ترا بارها کشت

 

شاعر تمام هستی خود را خراب کرد

آنگاه که چشمان ترا انتخاب کرد

شاعر تمام خلقت خود را برای تو

بیهوده در نبود تو خود را عذاب کرد

وقتی که دید چیزی برایش نمانده است

جام تهی شده را پر شراب کرد

وقتی که جای در دل وامانده ات نبود

بسیار لوده شد که ترا انتخاب کرد

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 16:28  توسط اختر سهیل  | 

اختر سهيل

ترا يك تكه لبخند آفريده

نمي داني مرا گند آفريده

مرا تلخي كه از تلخي زهر است

ترا شيرين تر از  قند آفريده

 

بيا كه ما و تو هم ساده باشيم

به قول خود كمي استاده باشيم

بيا كه ما و تو مثل دو عاشق...

براي همديگر دل داده باشيم

 

به زيبايت زيبا شك نمي شه

دو تا رودي كه اصلاً يك نمي شه

به نزد چشمهاي مهربانت

به قدر من كسي كوچك نمي شه

 

زمستان فصل بارانه شكيلا

دو چشمت سخت ويرانه شكيلا

مه پيش تو نشستم گريه كردم

تو گفتي گريه آسانه شكيلا

 

شكيلا دختر خانه شكيلا

ز حال من چي مي دانه شكيلا

ببين كه بعد صد ها سال دوري

فقط امروز مهمانه شكيلا

 

 

دو چشمان ترا زيبا كشيده

به رنگ آبي دريا كشيده

خدا مثل خودش تنهاي تنها

ترا مثل خودش اما كشيده

 

 

عجب آب و هواي تازه داره

دو چشمت رنگ  بي انداز داره

بده يك بوسه از لبهاي قندت

كه طعمش در جهان آوازه داره

 

دو دست تو مرا بيچاره كرده

مرا هر سوي شهر آواره كرده

مرا مچاله و  له   كرده   دائم

خيال كاغذ بي كاره كرده

 

بيا كه از دل وجان مي نويسم

ز برف و باد و باران مي نويسم

ز دستِ  روزگار  بد  خدا  يا

گرسنه از غم نان مي نويسم

 

امروز مرا بنام خود ميخواني

فردا چو سگان ز درگه ات ميراني

آن روز كه من براي تو دل دادم

گفتم كه به گور من تو سنگ ميماني

 

هر كس كه براي تو دل داده

بنگر كه چه سان به پاي تو افتاده

وقتيكه به گريه كردنم مي خندي

بسيار بخند بكش مرا ديوانه

 

1 - كور ها به رسيدن نه

از اينكه نيفتند مي ترسند

 

2-  قرن ها مي گذرد از داستان آدم و حوا

اما آدم ها هنوز گرسنه اند

لعنت به طعم گندم

 

3 – ليلي اگر بفهمد مجنون زنده است

خود كشي خواهد كرد

 

4 – تو اگر نخندي آسمان سقوط مي كند

من با تمام غرورم  كِرم مي شوم

 

5 – لب ها يت هيچ گاه نگذاشت چشمانت را ببوسم

شايد...

 

6 – چقدر زيباست وقتي سيب هايت بلوغ ميشوند

و آدم به چيدن آن متهم ميشود

 

7 – اين روز ها مستي ات دو چند شده است

مواظب باش چشم ها بخيل اند

 

8 – عطرتنت دهليز را نه مگس ها را به رقص آورده است

اجازه است مگس شوم

 

9 – پرنده مٌرد

قفس از تنهايي دق كرد

 

10 – بگذار زيباترين نقطة بدنت را ببوسم

لب هايت ...

 

11 – كمي بخند

وگرنه آسمان از تشنگي ميميرد

و من از بي دردي

 

12 – بخند  آغوشت را باز كن

جهان من كوچك است

 

 

13 – دل به دل راه دارد

اما تو دلت را بسته اي

و نوشتي : ورود ممنوع است

 

14 – برف ها ميميرند

و زمين مثل سگ گرسنه است

 

15 – فردا عكست را روي هر درخت مي آويزم

تا پرنده ها دو باره برگردند

 

16 – خيلي راحت ميتوان لبها يت را بوسيد

و از آن زندگاني را دزديد

 

17 – ماهي را هر وقت از آب بگيري

مي ميرد

 

 

حسين ستوده

 تقديم به اختر سهيل

 1– بوسيدن لبهايت به اين آساني نيست

تشنگي دشوار است

 

2 - كاغذ به آرزوي مداد شدن

مداد به آرزوي كاغذ شدن

 

3 -  اي كاش دوستي ما

برابر آلو گيلاس مي بود

اينهايي را كه نوشته ام شعر نيستند بيشتر احساساتي است كه گهگاهي آدم را به چنين نوشته ها وادار مي كند.

از همة آدم هايي كه اينها را مي خوانند و چيزي نمي فهمند پوزش مي طلبم.

چون من هم اينهايي را كه نوشته ام نمي دانم.

اختر سهيل دولت آبادی                                                                  

 

+ نوشته شده در  یکشنبه ششم بهمن 1387ساعت 16:8  توسط اختر سهیل  | 

مرا چون دود سیگار آفریده

مرا تکرار تکرار آفریده

ترا یک تکه لبخندی به لبها

مرا خاری به دیوار آفریده

            //

تو کم کم این دله آزار میتی

بجای گل برایش خار میتی

تو میگفتی برایش بوسه میتم

بجای بوسه زهر مار میتی

             //

کنار عکس تو یک دل کشیده

خدا این نقش را مشکل کشیده

میان ما و تو بسیار فرق است

ترا از گُل مرا از گل کشیده

+ نوشته شده در  جمعه بیست و هفتم اردیبهشت 1387ساعت 12:10  توسط اختر سهیل  |